دست های آلوده

چارلز استروزير، روانکاو و تاريخدان، پژوهشگر امور تروريسم کالج جان جی حقوق جنايی نيو يورک در مصاحبه ای با روزنامه برلنی "تاگس اشپيگل"(شنبه 15 ماه مه) درباره شکنجه در زندان های عراق توسط سربازان آمريکايی چنين گفت:

           دولت آمريکادرباره افتضاح سورفتار با زندانيان عراقی ادعا می کند که اين وقايع کار عده ای معدود است. آيا شکنجه در ارتش و سازمان های امنيتی آمريکا پديده ای نادر است؟

           در کشور ما سنت طولانی استفاده از اين شيوه ها وجود دارد. نيروهای ويژه ارتش و سيا کارشناسان کاردانی هستند. آنها به اين شيوه ها به مثابه ابزار کارآ و مهمی برای مبارزه عليه ترور نگاه می کنند. آنها مدام شکنجه می کنند و اکنون هم به آن ادامه می دهند.

           بنا به نوشته "نيويورک تايمز" سيا در اعمال شکنجه تا جايی پيش می رود که مثلا اف بی آی نمی خواهد کاری با آنها داشته باشد.

           اف بی آی هشيار شده است و مواظب است شکنجه را مثل سيا بطور سيستماتيک بکار نبرد، چرا که پليس فدرال می تواند تحت پيگرد قانونی قرار گيرد. برای همين هم اجازه ندارند در بازجويی از چهره های برجسته تروريستی القاعده حضور يابند. کارآگاهان اف بی آی آدم های نازک نارنجی نيستند اما به اين نتيجه رسيده اند که سيا از کنترل خارج شده است.

           چرا تاکنون در کاخ سفيد کسی علاقه ای نداشت که بداند در پشت درهای بسته چه اتفاق دهشتناکی می افتد؟

           پس از 11 سپتامبر قول و قراری پنهانی با جورج بوش گذاشته بودند که اجازه داشته باشند شيوه های جديد و کارآتری از شکنجه را بکار برند. بی خوابی و شکنجه با آب و خدا می داند چه نوع ديگری از آن. پس از آن بوش چنين وانمود می کرد که از هيچ چيز با خبر نيست. او نمی خواست بداند که خالد شيخ محمد، که يکی از مسببين ضربه 11 سپتامبر بود، تحت چه شرايطی در حبس نگاهداشته می شود. سيا هيچ کس را به زندانيان رده بالای القاعده راه نمی دهد، نه سازمان های حقوق بشر و نه روزنامه نگاران، هيچ کس را.

           پس ابراز انزجار علنی درباره تصاوير شکنجه در عراق کاملا ساختگی است؟

           پس از 2001 بی شک يک تغيير مشی در سياست و در جامعه روی داده است. قبل از آن ما هرگز ارقام اماری درباره شکنجه در دست نداشتيم. اگرچه مدتهاست اين آمار در آمريکا وجود دارند. در "مدرسه آمريکايی" در جورجيا شکنجه سيستماتيک تدريس می شد. نسل های متعددی از روسای پليس و فرماندهان نظامی کشورهای آمريکای لاتين توسط سيا راهنمايی و تربيت می شدند.اين موضوع در سال های 90 برملا شد. آنها مجبور شدند اين مدرسه را ببندند، اما روز بعد، درهمان جا در همان ساختمان با همان معلمان و دانشجويان مدرسه جديدی را با نام ديگری تاسيس کردند. هنگامی که اين هم فاش شد، جای آن را تغيير دادند.

           نميتوان براحتی قبول کرد و تصور نمود که دولت آمريکا علاقه ای به تعليم شکنجه گران آمريکای لاتين دارد.

           دستان ما مدتهای مديدی است که آلوده است. فرهنگ شکنجه در دوران جنگ سرد تکامل يافت. دولت ريگان فکر می کرد اين تنها وسيله برای جلوگيری از همکاری با کمونيست هاست. بعد مسئله کارتل های مواد مخدر و مبارزه با تروريسم هم به آن اضافه شد.

           افکار عمومی هم چشمان خود را بر آن می بندد.

           پيش از 11 سپتامبر مردم می گفتند، آری من چيزهايی شنيده ام اما به من مربوط نيست. پس از ضربات تروريستی خيلی ها، يعنی اکثريت قاطعی اعمال شکنجه را تائيد می کردند. اگر از انها پرسيده شود می توان با اعمال شکنجه جلوی ضربات تروريستی را گرفت آنها پاسخ مثبت خواهند داد.

           آيا تائيد ضمنی کاربرد اين شيوه ها عليه تروريست ها راه را بر شکنجه در زندان ابو غريب هموار کرده است.

           آری . اينها يک جفت سيب گنديده نيستند. طبق آخرين گزارش ها پنتاگون 2600 عکس در اختيار دارد که فقط بيست تايی از انها منتشر شده اند.

           آيا شما شخصا اعمال شکنجه را در موارد ويژه و معينی محق می دانيد؟

           من کلی با خودم در اين باره کلنجار رفته ام. نمونه کلاسيک آن زکريا موسوی است که نفر بيستم ربايندگان هواپيما بود که پيش از 11 سپتامبر دستگير شد. اگر کارآگاهان اف بی آی که او را مورد بازجويی قرار دادند او را شکنجه می کردند می توانستند جان سه هزار نفری را که در برج های دوقلوی مرکز تجاری جهان و پنتاگون جان خود را از دست دادند نجات دهند و انها احتمالا اکنون زنده می بودند. اما شايد روز 9 نوامبر اين اتفاق می افتاد. القاعده که ناپديد نمی شد. و علاوه بر آن استفاده ای که از شکنجه در زندان ابو غريب می کنند چقدر ناچيز است در مقايسه با از دست دادن آبرو و حيثيت آمريکا در ميان جهان عرب.شکنجه هيچ وقت برای يک کشور متمدن راه حل نيست.